تبليغاتX
چهار سو

من از میان شعله ها بر می خیزم

        ققنوس فریاد می کشد

 

﴿نمایشی در یک پرده درباره دی.اچ.لارنس ﴾

 

 

نویسنده :

تنسی ویلیامز

 

مترجم :

بهرنگ اسماعیلیون

 

 

 

 

کارگردان :افروز خانبلوکی

 

 

 

سالن مرکزی دانشکده ی سینما تئاتر،

 

فروردین ١٣٨٦

 

www.4ssoo.blogfa.com

 

بازیگران:﴿به ترتیب ورود

 

بهرنگ اسماعیلیون                لارنس ﴿لورنزو﴾

 

یلدا کریمی                              فریدا

 

نیلوفر مسعودی                         برتا

 

 

 

طراح هنری  : رضا رزم

 

 

دستیار کارگردان و برنامه ریز: علی جانب اللهی

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1386ساعت 14:53  توسط AFROZ  | 

عشقه (نمایشی از محمد رحمانیان و حبیب رضایی)
 

      «عشقه» يک نمايش مفرّح تاريخی است که از زمان ورود به  سالن با فضای روزمرّه بازيگرانش رو به رو می شوی؛چنان که آنها حتی محل تولد, نام پدر و مادر, و سن واقعی خود را اعلام می کنند و هر کدام نقشی را در نمايشنامه بر عهده می گيرند. فوجی زن  نقش يک زن را بازی می کنند و يک مرد نقش لشگری را تک تک بر عهده می گيرد ؛بازیگران  همگی دو کارگردان خود را معرفی می کنند.

      «عشقه» نمایشی ست گردان؛از يک سو گرداندن نقش ها بين بازيگران, با انگيزه نمايش دادن ابعاد مختلف وجود يک شخصيت تاريخی؛و از سوی ديگر استفاده از صحنه گردان برای تعويض مکان ها و همچنين حرکت دوّار بازيگران دور سکوی گردان, برای نشان دادن گذر زمان.

      سرود خوانانی که در صحنه هستند به فضای نمايش حال و هوايی نشاط آور و زنده می دهند و تماشاگر را در ميانه ی نمايش از خستگی و سکون می رهانند.

     «عشقه» اجرايی است با موقعيت های نمايشی ويژه که با ابزاری بسيار ساده مفاهيم را منتقل می کند؛ مثلاً با انعکاس نور از آيينه هايی که برای خود آرايی و چهره آرايی در دست بازيگران است فضای روحانی نمايش را نيز فراهم می سازد.

      «عشقه» نمايشی زمينی, نمايشی گردان؛«عشقه» کلاس درس, يادگيری قابليت های نمايشی به بهترين شکل.نمايشی با يک کلاژ زبانی خوب ملموس و قابل درک.«عشقه» عشقی به فرديت يک انسان آرمان گرا.

 

 

                                                                                                               افروز خانبلوکی

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 18:7  توسط AFROZ  | 

«رويداد» در نمايش

 

      بيشتر بازيگران اين کلمه را با دو معنای متفاوت به کار می برند. قديمی ترين معنای اين واژه را ارسطو بيان کرده است؛ وی برای توضيح نيروی اصلی که نمايشنامه را به پيش می برد, عبارت «رويداد دراماتيک» را در بيش از دو هزار سال قبل به کار برده است. برای مثال بر طبق نظر ارسطو «رويداد دراماتيک» نمايشنامه «باغ وحش شيشه ای» اثر تنسی ويليامز می تواند نبرد ميان احساس تعهّد تام نسبت به خانواده ,به عنوان مرد خانه, و نياز وی برای زندگی کردن مطابق ميل خودش  باشد. حوادث نمايشنامه به دليل وجود اين کشمکش اساسی بين نيروهايی که در تقابل هم قرار گرفته اند, اتفاق می افتد.

      از آغاز قرن 20 به تدريج واژة «رويداد» در معنای ديگری غير از آنچه ارسطو در روند بازيگری به آن اشاره داشت به کار گرفته شد. کارگردان بزرگ روس «استانيسلاوسکی» روش خود را بر اين پايه قرار داد که هر عملی که بازيگر به عنوان يک شخصيت انجام می دهد بايد از نظر احتياج درونی آن شخصيت قابل توجيه باشد. وی در اين باره می گويد:«هيچ يک از اعمال جسمانی بازيگر جدا از خواست ها,کوشش هايش در جهتی خاص و هدفی معين نيست… هر چه بر روی صحنه اتفاق می افتد هدفی کاملاً مشخص دارد.»

      به گفته «استانيسلاوسکی» نيازها, اهداف و آرزوهای شخصيت سبب می شود که وی عملی را ـ که آن را« رويداد» می نامد ـ در جهت بر آوردن خواستة مورد نظرش ـ که آن را هدف می نامد ـ انجام دهد ؛ به عبارت ديگر نياز انجام رويدادی را که در جهت هدف است موجب می شود.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 18:4  توسط AFROZ  | 

چهار سو مناسب است؟ 

      

محيطی يافته ايم که قرار است محفلی باشد برای ابراز انديشه  و ارتباط عدّه ای که می توانند ـ فقط می توانندـ در تئاتر زندگی کنند و در غير تئاتر موصوف می شوند به هنرپيشه هايی پرده باز که ادا در می آورند،به اصول یا بی اصول، « چهار سو مناسب است؟»

      « ديوار چهارم » اصطلاحی است در تئاتر، به اين معنی که : برای زندگی ای که بر صحنه ، نمايش داده می شود چهار ديواری ای فرض می کنيم و به اختيار, يکی از آن ديوارها را به نفع تماشاگر بر می داريم. اين ديوارِجلوی ديد تماشاگر ديوار چهارم است؛ ديواری است که نيست.   

      در« چهار ديواری اختياریِ»  تئاتر اختيار ديوار چهارم با تماشاگراست. اين سخاوت تئاتر است؛ هديه ی عوامل نمايش است به کسانی که به اين «آزمايشگاه زندگی » گام گذاشته اند. وقتی اين ديوار دوتا باشد ، صحنه دو سويه می شود  نه همچون«قاب عکسی» که يک سويه است. گاه تماشاگر در سه سوی صحنة تئاتر حضور دارد، گاه او بی هيچ ديواری شاهد همة ابعاد زندگی است که بر صحنه می گذرد.خود نيز گاهی در آن دخيل است و در معرض ديد ديگران قرار دارد. «چهارسو» مناسب است؟!

    ـ چهارسو اشاره ای ست به يکی از سالن های برگزيده مجموعة تئاتر شهر که دور از دسترس دوستداران اجرای عمومی است؛

     ـ چهارسو اصطلاحی ست ،که به گونه ای از صحنه اطلاق می شود؛

     ـ چهارسو نگاهی ست به چهار سويه ی جهان«+» که تئاتر آيينه ی آن است؛

و چهارم اينکه:

      ـ چهارسواز تئاتر ايران است که ما چهار نفر در اين محيط به آن خواهيم پرداخت. ما شما را به وبلاگ «چهار سو» دعوت می کنيم ؛ جايی که ديواری نيست؛ داريه ای است که خودمان را بر آن می ريزيم؛ سکويی ست که سويه هايش ديگرانند و نه ديواراند.ما اينگونه می انديشيم، می بينيم،می شنويم و احساس می کنيم؛ما اينگونه ايم...شما چطور؟

                                                                             

                                                علی جانب اللهی                       

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 17:43  توسط AFROZ  |